حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
341
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
روز بعد خليفه مرد و جانشين او مستظهر نيز سلطنت بركيارق را تصديق نمود . در ماه جمادى الاولى از اين سال تتش بحلب حمله برد و امرائى را كه با بركيارق موافقت كرده بودند كشت و بار ديگر حلب و الجزيره و ديار بكر و آذربايجان و همدان را مسخر نمود و در همدان فخر الملك ابو الفتح مظفّر پسر ارشد خواجه نظام الملك به خدمت او رسيد و تتش نظر بميل عامّهء مردم بخاندان نظام الملكى او را بوزارت خود برداشت . بركيارق در شوّال 487 از راه موصل بجنگ عمّ خود تتش بكردستان آمد ولى از تتش شكست خورد و باصفهان گريخت . مردم اصفهان و طرفداران برادرش محمود ميخواستند بركيارق را كور كنند و محمود را بپادشاهى بردارند ليكن از حسن اتّفاق براى بركيارق محمود در اين تاريخ مريض و تركان خاتون نيز وفات يافته بود محمود در همين ايّام مرد و بركيارق از عذابى كه جهت او تهيّه شده بود رست . سلطنت بركيارق در اين تاريخ سخت متزلزل بود چه از طرفى تتش قدرت فوق العاده حاصل كرده و مستظهر خطبهء پادشاهى را بنام او مقرّر كرده بود و از طرفى ديگر عزّ الملك وزيرش قبل از حركت سلطان بجنگ تتش در موصل وفات يافته و كسى كه بتواند امور پريشان او را سر و صورتى بخشد وجود نداشت . بركيارق پس از مراجعت باصفهان پسر دوّم خواجه نظام الملك يعنى مؤيّد الملك شهاب الدّين ابو بكر عبيد اللّه را كه تازه از فتنهء خراسان گريخته و به اين شهر آمده بود بوزارت خود اختيار نمود و مؤيّد الملك كه كافىترين پسران خواجه و از وزراى بافضل و كاردان سلجوقى است به زودى سلطنت متزلزل بركيارق را استوار كرد و بزرگترين دشمنان او يعنى تتش را در نتيجهء يك جنگ كه در صفر 488 در نزديكى رى اتّفاق افتاد منهزم نمود و تتش در واقعه بقتل رسيد و شرّ او دفع گرديد . در جنگ رى فخر الملك برادر بزرگتر مؤيّد الملك كه سمت وزارت تتش را داشت اسير سپاهيان بركيارق شد و او كه آرزوى صدارت سلطان و رسيدن بمقام پدر را از مدّتها در سينه مىپخت با دشمنان برادر همدست شد و ايشان يعنى زبيده خاتون